گل بیرون گلدون:
بابای مدرسه لنگان لنگان به طرف در آمد و آن را باز کرد قبل از آنکه دختر بچه های فراری از مدرسه آن را از جا بکنند،در باز شد و بچه ها بی خیال و بی توجه به اطرافشان به سمت خانه روانه می شدند.دخترک گوشه خیابان ایستاده بود و بچه ها را که از در مدرسه فرار میکردند تماشا میکرد و لبخندی روی لبانش نشست و با آستینش که از صبح تا آن موقع به جای دستمال جیبش بود و با آن بینی اش را تمیز میکرد قطرات شبنم روی گونه هایش را پاک میکرد...
دخترک ادامه داد و به سمت ماشین مدل بالا پارک شده روبروی در مدرسه دوید...
آقا...!!خانم...!!تو رو به خدا گل بخرید...!!جوون بچه تون گل بخرین...!!
نظرات شما عزیزان:
shiva 
ساعت18:23---26 فروردين 1391
سلام ممنون که به وبلاگ من سر زدی
وبلاگ خوبی داری
Timoo 
ساعت20:00---16 فروردين 1391
بقیش؟
به وب سایت من هم سر بزنید پاسخ:دوست عزیز اول سلام دوم بقیش توی ذهن شماست...
|